
سمیه روزبهانی | پایگاه خبری زرک [1]
برخی روزها، یک شهر تنها میزبان یک مراسم نیست؛ میزبان یک ملت است. روز تشییع رهبر شهید انقلاب، تهران چنین روزی را تجربه کرد. از نخستین ساعات بامداد، خیابانهای پایتخت پذیرای مردمی بود که از دورترین و نزدیکترین نقاط ایران آمده بودند؛ با گویشها، پوششها، آیینهای سوگواری و روایتهای متفاوت، اما با مقصدی مشترک؛ حضور در آخرین وداع با رهبر شهید خود.
پیش از آنکه خودروی حامل پیکر وارد مسیر تشییع شود، خیابانهای منتهی به محل برگزاری مراسم مملو از جمعیتی بود که ساعتها در انتظار ایستاده بودند. بسیاری از حاضران از استانهای مختلف راهی تهران شده بودند و با وجود دشواری تردد و ازدحام، ترجیح دادند از نخستین ساعات صبح در مسیر مستقر شوند. حجم حضور مردم به اندازهای بود که برخی ایستگاههای مترو، از جمله امام حسین(ع) و تئاتر شهر، برای مدیریت ازدحام، بهطور موقت از مدار بهرهبرداری خارج شدند؛ نشانهای عینی از گستردگی مراسم که در کنار تصاویر هوایی منتشرشده، ابعاد این حضور را به نمایش گذاشت.
در میان جمعیت، تفاوتهای جغرافیایی، سنی و اجتماعی بهوضوح دیده میشد. سالمندانی که مسیرهای طولانی را پیموده بودند، خانوادههایی که کودکان خود را همراه آورده بودند، جوانان، دانشجویان و اقشار مختلف جامعه، هر یک با انگیزه و روایت خود در مراسم حضور داشتند. راحیل، دانشآموزی که از خرمآباد برای شرکت در مراسم به تهران آمده بود، با چشمانی اشکآلود تنها یک جمله گفت: «خیلی دلم برای رهبر شهیدمان تنگ میشود.» در سوی دیگر جمعیت، زائر دیگری از خوزستان از حس متفاوت این سفر میگفت: «هیچوقت فکر نمیکردم دفعه بعدی که میخواهم به مصلای تهران بروم، بخواهم برای وداع با رهبرم بروم.» این دو روایت کوتاه، بیش از هر توصیفی، احساس مشترک بسیاری از حاضران را بازتاب میداد.
تنوع حاضران تنها در چهرهها و گویشها خلاصه نمیشد. حضور دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف با لباسهای فارغالتحصیلی، آیین سنتی عزاداری گروههایی از مردم لرستان و پرچمهایی که از گوشهوکنار کشور به تهران آمده بودند، تصویری از جامعهای را ترسیم میکرد که با وجود تفاوتهای فرهنگی و جغرافیایی، در یک صحنه مشترک کنار هم ایستاده بود. تهران در این روز، نه فقط پایتخت، که میزبان ایران بود.
در طول مسیر، مواکب مردمی و گروههای خدمترسان در کنار نیروهای امدادی و اجرایی، پذیرای عزاداران بودند و تلاش میکردند مراسم با نظم ادامه یابد. با وجود برنامهریزی برای آیینی چندساعته، حرکت خودروی حامل پیکر مطهر در بخشهایی از مسیر به دلیل تراکم جمعیت و ابراز احساسات مردم با توقفهایی همراه شد؛ صحنهای که بدون نیاز به آمار و ارقام، گستردگی حضور مردم را روایت میکرد.
آنچه این مراسم را از یک آیین رسمی فراتر میبرد، تنها شمار شرکتکنندگان نبود، بلکه کیفیت حضور آنان بود. ساعتها انتظار، ازدحام مسیرها و دشواری رفتوآمد، مانعی برای ماندن جمعیت نشد. دعا، نوحه، قرائت قرآن، شعارها و سکوتهای آمیخته با اندوه، هر یک بخشی از روایت این روز را شکل میداد. در کنار این صحنهها، همدردی مردم با خانواده رهبر شهید نیز جلوهای از همبستگی و همدلی عزاداران بود؛ لحظاتی که شاید در قاب دوربینها کمتر دیده شود، اما در حافظه حاضران ماندگار خواهد ماند.
بیتردید، این رویداد در سالهای آینده از منظرهای گوناگون سیاسی، اجتماعی و تاریخی تحلیل خواهد شد و روایتهای متفاوتی از آن شکل خواهد گرفت. اما فارغ از همه این تحلیلها، آنچه برای حاضران معنایی ملموس داشت، تجربه حضور در لحظهای بود که آن را بخشی از تاریخ معاصر ایران میدانستند؛ روزی که تهران، میزبان ایران شد.
شاید سالها بعد، آمارها، تصاویر و فیلمها مهمترین اسناد این روز باشند؛ اما آنچه در حافظه کسانی که در خیابانهای تهران ایستادند باقی خواهد ماند، نه صرفاً شمار شرکتکنندگان یا طول مسیر تشییع، بلکه تجربه مشترک حضور در روزی است که برای آنان، به بخشی از حافظه تاریخی این سرزمین تبدیل شد.
پایان پیام/
Links
[1] https://zerk.ir